|
عکس ها و گاه نوشته های امید درباره ایران ، جهان و منظومه شخصی!
|
چند روز قبل روز دانشجو بود.این روز برام روز ارزشمندیه.
هم اتفاقی که به خاطرش این روز به این عنوان نامگذاری شده برام مهمه و هم دونستن درباره آدمایی که تو این ماجرا دخیل بودن!
خیلی دوست داشتم فرصتی پیش بیاد تا راجع به دانشجوهایی بنویسم که برای حراست از ارزش هایی که بهشون اعتقاد دارن هیچ ملاحظه ای رو جایز نمیدونن و در مقابل هر ظلمی می ایستن.
خوشبختانه این اتفاق امسال و همزمان با روز دانشجو برای من افتاد.
اوایل آذرماه که برای کاری به سازمان ادوار تحکیم رفته بودم خواهر نازنینم نفیسه در مورد یه ویژه نامه برای روز دانشجو صحبت کرد که قرار بود در روزنامه کارگزاران منتشر بشه و از من هم خواست تا اگر می تونم برای این ویژه نامه یه گزارش تهیه کنم.من هم از خدا خواسته تصمیم گرفتم تا راجع به وضعیت فعلی انجمن های اسلامی (تحکیم وحدت) که این روزها از همه طرف مورد هجمه ی مخالفین آزادی و استقلال دانشگاه قرار می گیره گزارشی تهیه کنم که بالاخره با کمک علی نیکونسبتی (عضو شورای مرکزی تحکیم) حاضر و با کلی دردسر برای چاپ در روزنامه ارسال شد.(راستش دردسر میگم به خاطر اینکه بعد از کلی ماجرا که برای پیدا کردن مصاحبه شونده اول (محمد هاشمی - دیر تشکیلات تحکیم) سرم اومد و بعد از مصاحبه با علی قرار شد تا گزارش رو برای نفیسه ایمیل کنم...امکانش بوجود نیومد که متنو تایپ کنم.مجبور شدم فکس (دورنگار!)بفرستم.اما ... چشمتون روز بد نبینه...اونقدر با کیفیت بدی به دستشون رسید که آخرش وادارم کرد که از اول تا آخر گزارشو پشت خط برای نفیسه بخونم.که در همین جا از صبر و بردباریش تشکر می کنم!)
اما چشمتون روز بد نبینه... گذشته از اینکه گروه فرهنگ و هنر تصمیم گرفتن یه صفحه از چهار صفحه ی ویژه ی روز دانشجو رو در اختیار بگیرن و این یعنی تعویق چاپ گزارش من ... وقتی دیروز گزارشمو توی روزنامه دیدم ...در یک عملیات ناشیانه و بی فایده رفتم و روزنامه های اطراف محل کارمو خریدم که مبادا آشنا یا دوستی روزنامه رو بخره و مطلب من که حالا دیگه با لطف دوستانِ تیتر زن و مصحح رسما شهید شده بود رو نخونن!!!
البته اونقدر برای رسوندن این گزارش تاخیر داشتم که تو این قضیه خودمو مقصر اول بدونم اما فکر می کنم در مورد تیتر یه مقدار بی دقتی از جانب بچه های روزنامه بود که همین جا گله می کنم و انتظار دارم از دستم ناراحت نشن و البته تشکر می کنم که من رو قابل دونستن که گزارش سرتاپا اشکالمو چاپ کنن ...
پیوست:
گزارشم در کارگزاران که البته تیترش این بوده:"بدنه ی دانشجویی؛پشتوانه ی جنبش" اما بچه های روزنامه کارگزاران علاوه بر اینکه عوضش کردن به این صورت :"دانشجویان؛پشتوانه جنبش دانشجویی" - که اگه این هم بود منظور رو چه بسا بهتر می رسوند- اما نهایتا در چاپ پایانی تبدیل شده به :"دانشجویان با پشتوانه جنبش دانشجویی" !
در همین جا از دوستانی که این گزارش رو می خونن به خاطر ایرادات دستوری که بخشی به خاطر تعجیل بنده و بخشی به خاطر عدم ویرایش دقیق روزنامه پیش از چاپ در متن آن وجود دارد پوزش می طلبم،مرا عفو فرمایید!
این بود انشای من درباره اینکه چگونه می توانیم به آرزوهای خود برسیم!
نتیجه گیری: آدم یا به آرزوش نمی رسه یا اگه بخواد برسه عمرا خبر نداره چطوری... از ما گفتن بود!
بابک بیات هم پرکشید.خبر کوتاه بود و غمناک.خالق برترین آثار موسیقی پاپ پس از انقلاب و یکی از بزرگمردان موسیقی پیش از انقلاب در سن ۶۰ سالگی و در شرایطی که شاید می توانست در کنارمان بماند،تنها و تنها به خاطر عدم امکان تامین به موقع هزینه عمل جراحی کبد،مظلوم و تنها در بیمارستان ایران مهر تهران دارفانی را وداع گفت تا باز هم در سوگ عزیزی دیگر شکوه ی همیشگی را تکرار کنیم که در این مملکت کسی قدر هنرمند نمی داند و چه غمگنانه ست مرگ در اینچنین ولایتی که در آن نه خالق ولایت عشق ارج و قربی دارد و نه آفریننده ی رازقی حرمتی ... و چه خوش گفت،شاملوی بزرگ که:
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری همه ازمردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی افزون باشد